أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
199
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) چون مالك اشتر با لشكر خود جانب آمد و ميّافارقين روان شد ، در راه حال حصانت حصار و بارهء آن شهر را معلوم كرد و با خويشتن انديشيد كه او را در آنجا مقام بسيار افتد . چون به آمد رسيد و استحكام آن حصن را بديد ، بفرمود تا لشكر به موافقت يك ديگر تكبير بگفتند . اهل آمد عظيم بترسيدند و در غايت خوف و رعب ، اقدام ايشان متزلزل گشت . ايشان را گمان چنان افتاد كه آن لشكر ده هزارند و ما را با چنين لشكر امكان محاربت نتواند بود . پس ، كسى نزديك اشتر فرستادند و از او صلح خواستند و اشتر اجابت كرد . صلح بر آن جمله قرار يافت كه پنج هزار دينار نقد بگزارند و بر هر مردى چهار دينار گزيت قبول كنند . مرزبان آمد بدان راضى شد و صلح بر آن جمله مقرّر گرديد . پس ، در حصار گشادند و مسلمانان داخل شهر شدند . بامداد روز آدينه بود كه مسلمانان در شهر شدند و تماشا كردند و بيرون آمده بر دروازهء شهر فرود آمدند و لشكرگاه ساختند . اشتر مال مصالحه بستد و از آنجا به جانب ميّافارقين روان شد . چون بدانجا رسيد نسطوس [ 204 ] ، بطريق آن شهر ، كسى را نزديك اشتر فرستاد و صلح التماس كرد كه بر سه هزار دينار نقد و گزيت معهود قرار افتاد . اشتر آنجا سه روز مقام كرد و مال قرار بستد و در لشكر منادى فرمود : به خدمت عياض بن غنم باز مىگرديم . فى الجمله بازگشتند و هنوز عياض به محاصره و در بندان نصيبين مشغول بود و آنجا مقام داشت . اشتر به خدمت او باز رسيد و مالهايى كه از آن مواضع حاصل كرده بود تسليم نمود . عياض بن غنم را يك سال تمام محاصرهء نصيبين مقام افتاد و استخلاص آن شهر متعذّر شد . عياض از آن دلتنگ مىبود كه جملهء ولايت جزيره به جنگ يا به صلح مسلّم گشت و هيچ موضع نماند مگر نصيبين . يكى از مسلمانان كه در خدمت سعد بن [ ابى ] وقّاص در ولايت عراق بود با عياض گفت : تدبيرى انديشيدهام كه بدان حيله شهر ما را مسلّم گردد .
--> [ ( 204 ) ] ل . خ . چ : نطوس .